دوره ی اوّل زندگی مهدی اخوان ثالث

     مهدی اخوان ثالث ،بنا به قولی در سال 1307 هجری شمسی در توس (مشهد) ديده به جهان گشود.خود اخوان در گفت و شنود ناصر حريری ،می‌گويد:«من در اين يقين دارم و از پدر و مادر خود شنيدم كه يكی از سال‌ها، در يكی از اوقات شب يا روز در توس (مشهد) به قول معروف  متولد شدم. . . می‌دانيد نمی‌توانم بگويم كه درست چه سالی به دنيا آمدم بين سالهای هزار سيصد و شش و يا هفت بود. آن وقت‌ها هنوز،اوايل شناسنامه دادن و گرفتن بود. آدم يك وقت به دنيا می‌آمد و يك وقت هم شناسنامه‌اش را می‌گرفت ، ولی بالاخره همان وقت‌ها متولّد شدم.»[1]

     به قول اخوان پدرش عطار- طبيب بود و مادرش هم خانه‌داری می كرد. پدرمهدی اصلاً اهل فهرج یزد بود که در آن زمان به مشهد مهاجرت کرده بود.پدراو«درسال 1331شمسی درخراسان به 63سالگی درگذشت ودرگورستان آبکوه به خاک سپرده شد.»[2]

     اخوان در خانواده‌ای مذهبی، چشم به دنیا گشود.- هرچند كه در واقع يك چشم را به دنيا گشود.- مادرش با نذر و نيازهای خود تلاش کرد تا فرزندش شفا يابد و اين امر باعث شد تا آن چشم ديگرش نيز به دنيا باز شود. اين روحيّه ی مذهبی در زندگی اخوان همواره تا پايان  عمرباقی می ماند و همواره اخوان چون يك انسان مذهبی- به رغم پاره ای رندی ها-  به عالم و آدم نگريست و حيات و هستی را بی‌مدخليّت آفريدگار يكتا نمی‌دانست.

     اخوان پيش ازپرداختن به شعر و ادبیّات با موسيقی آشنا شد. استاد او در موسيقی       «سليمان روح افزا» بود. اخوان در نواختن تار مهارت ويژه‌ای می یابد. پس زندگی كودكی و نوجوانی اخوان با هنر موسيقی و شاعری آميخته است. او آنقدرعلاقه مند به نواختن تار است كه در خلوت وجلوت می‌كوشد تا به‌ نيازهای درونی خويش پاسخ گويد، اين نياز تا پايان عمر با او همراه بود و همواره دل و جان خويش را با نواختن تار آرامش می داد. مهدی اخوان ثالث دوران تحصيلات ابتدايی و دبيرستان را در مشهد سپری کرد، در آن زمان او دفترچه‌ای برای خود تهیّه کرده بود و هر آنچه از شعر روزگارش و قبل از آن ، مورد پسندش        قرار می گرفت ،دراين دفترچه يادداشت می كرد.[3]

     سر مشق اوّليّه ی اخوان ، دواوين شعرای كلاسيك بود.او درمحضر پدراهل شعر خويش، از آنها بهره می‌گرفت زيرا پدر او «علی آقا» همواره در منزل شاهنامه و گلستان و ديـوان حافظ می خواند و مهدی در اين خانواده از كتاب‌های پدر ،دراوان شاعری بسيار بهره گرفت و در واقع نه تنها هنر شعر او خشک نشد؛بلكه زمينه ساز آشنايی هرچه بيشتر اوبا فضای شعر شد. اخوان در خاطراتش می گويد كه اوّلين معلّم و آموزگار شعری من «پرويز كاويان جهرمی» ‌بود كه مرا كم‌كم با خط شعر به طور جدّی آشنا كرد. [4]

     به هر صورت، اخوان از همان ابتدا توانست با حمايت پدرش ،با گنجينه‌ای از دواوين و تذكره‌های زبان فارسی آشنا شود وازاین طریق می توانست بر شعر فارسی از آغاز تا عصر خودش تسلّط یابد.تجربه‌های شعری اخوان ثالث با گذشت زمان عميق‌تر می‌شد او هر روز و هر ماه با سرودن شعــرهــای جديـــد و قرائت آن در بين صاحــب نظران ،زمينه‌های رشد و تعالی خود را فراهم می‌كرد. او در 18 سالگی شعرخود را«سحر حلال»می‌داند به طوری كه در پايان يكی از غزل‌های خود در ارغنون می گويد:

انبيا فخر به معجز نفروشند، اميد!        گر ببينند چنين سحر حلالی كه تراست[5]

     شايد نتوان گفت كه وی آگاهانه شعر خود را سحر حلال می دانست ،بلكه می‌خواست چون گذشتگان بــه اين وسيله به ديگران فخر بفروشد و علّت اصلی چنين مفاخره‌هايی در شعر جوانان ، تأثیرپذیری از شعر پیشینیان است.

    اخوان كم‌كم در سالهای 1323و1324 سرازانجمن ادبی خراسان ،در می‌آورد و با بزرگان شعر آن روزگار از نزديك آشنا می‌شود.او از اين طريق توانست واقعيّت شعر خويش را در آغاز جوانی به همه ی اهل شعر، بنماياند. در همين انجمن تخلّص« اميد» به وی     داده می‌شود. استاد كهن سالی به نام «نصرت منشی باشی» در آن انجمن نام «اميد» را به عنوان تخلّص بر او می‌نهد.اخوان در جوانی طی ملاقاتی كه با ملك الشّعرای بهار دارد با شعر خوانی خود برای بهار، مورد تشويق آن بزرگ مرد ادب ایران واقع می‌شود.

     مهدی اخوان ذاتاً شاعر و شعرش جوششی بود و حتّی اگر با نيما آشنا نمی‌شد وی در غزل و قصيده بی‌شك از سرآمدان روزگار می شد امّا باآشنايی او با شاعر «افسانه» مسير شعرسرايی او عوض شد و او را تا جایگاهی بُرد كه توانست پايه گذار سبكی جديد در شعر نيمايی باشد. شعری كه با بهره‌گيری از شعر شاعران گذشته با زبانی روان در قالبی نو از بزرگترين مسايل انسانی و جهانی سخن به ميان می آوَرَد.[6] او در مهر ماه سال 1328 می گويد :   

اميد! دل ننوازد غزل،به طرز كهن       به فكر باش كه آهنگ تازه، ساز كنی[7]

     اخوان از آغاز جوانی وسرایندگی،باحضور در مجامع ادبی خراسان ، شعر خود را در مطبوعات آن زمان از جمله «آزادی» به چاپ می‌رساند. وی كار مطبوعاتی را از سال 1334 در مشهد آغاز كرد. او تا سال 1326 در مشهد ماندگار بود.وی تا پايان تحصيلات دوره‌ی هنرستان صنعتی و ديپلم ادبی از دبيرستان شاه‌رضا در مشهد ماند .در پايان اين دوره در سال 1326 وقتی كه اخوان تحصيلات هنرستان صنعتی را در مشهد به اتمام می‌رساند و از كار آهنگری سر درمی‌آورد؛می‌كوشد با دسترنج خويش زندگی خود را بگذراند . سال 1326 پايان دوره‌ی اوّل زندگی اوست كه در مشهد سپری می شود.

دوره ی دوّم زندگی مهدی اخوان ثالث

     دوره‌ی دوّم زندگی مهدی اخوان ثالث بيشتر بر مبنای تفكّرات سياسی و اجتماعی می‌گذرد اگر چه در اين دوره نيز شعر می‌سرايد و می كوشد شعرهايی ماندگار خلق کند امّا او كه هنوز جوانی پر شور است جذب جنبش‌های سياسی می‌شود.دراين راه چون، انديشه‌ی فردی او موفّق نيست ،به كلّی مأيوسانه به عالم و آدم می‌نگرد.

     از لحاظ فكری اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1332 دوره پر تلاطمی را می‌گذراند اگر چه شايد نتوان گفت اخوان كاملاً اهل سياست بوده است ولی نگاه او به دنيا نگاهی از سر سياست و دورانديشی بود. فقر و اختلافات طبقاتی ، نبودن عدالت ، نبودن آزادی و وضعيّت بد اقتصادی برخی از مردم ،همه و همه دست به دست هم داد تا جوانانی چون اخوان به حال دردمندان روزگار خويش دل بسوزانند . در واقع ذهنيّت اخوان ،در آن سالها با خواندن كتابهای مختلف پرورش می‌يابد.

     اخوان پس از آمدن به تهران ،به همراه دوستانش در اداره ی فرهنگ روستايی برای آموزگاری استخدام شد. و آن اداره،او و دوستانش را برای تدريس به ورامين فرستاد. اين انتخاب با روحيّه‌ی اخوان ،سازگاربود . در اين دوره نیز همكاری اخوان با مجلّه‌ی آموزش و پرورش شروع می‌شود.[8]

     او در سال 1329 با ايران (خديجه) اخوان ثالث ، دخترعمويش،ازدواج می‌كند و در سال 1331 زندگی مشتركش را با ايران خانم شروع می‌كند. وی در استخدام آموزش و پرورش بود كه با دختر عمويش ازدواج كرد امّا بعدها،به دلايلی از تدريس كناره گيری كرد. خود اخوان علّت این کناره گیری را برخی تمرّدها يا رفتن و نرفتن‌ها بيان می‌كند. روحيّه ی شاعرِشيدايی چون اخوان،هيچ گاه انضباط پذير نبود او نمی‌توانست شرایط خود را در حدود مشخص كاری خلاصه كند.از اين رو او را به حومه ی كاشان تبعيد كردند. او ماندن در كاشان را رها می كند و در مطبوعات مشغول به كار می شود.

نوشته‌های اخوان در آن زمان، با اسم مستعار«م. دايم»،«توران پرديس»،«قلندر» و . . . چاپ می شد. و اين نوشته‌ها،بیشتر حرف دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستی صفحه‌ی ادبی روزنامه «جوان» را به عهده می گیرد و از اين طريق با شاعران جوان آن روزگار آشنا می شود .

     سرانجام در سال 1330 شمسی اوّلين مجموعه شعرش را با نام «ارغنون» چاپ و منتشر می‌كند. در سال 1332 به خدمت نظام وظیفه فراخوانده شد و اخوان مجبور شد به نظام وظيفه برود. اخوان در مجموع 15 روز خدمت كرد و بعد معاف شد. [9]

     اخوان پس از كودتای 28 مرداد 1332 ايران ،مانند بسياری از اهل قلم دستگير و روانه زندان می شود. اخوان در بدو ورود به زندان به نوشتن و امضای تعهّدنامه برای آزاد شدن حاضر نيست و از امضای تعهّد امتناع كرد و به ناگزير چندين ماه در زندان می ماند.سرانجام وی توانست با وساطت ديگران از زندان آزاد شود. پس از آزاد شدن از زندان ، اخوان تا آخر عمر برای حزب و دسته‌ی خاصّی فعّاليّت نكرد و در واقع از كارهای سطحی سياسی     كناره گيری كرد و برای امرار معاش به روزنامه ی «ايران ما» می پیوندد.

     اخوان در سال 1335 مجموعه ی شعر «زمستان» را چاپ و منتشر كرد . با چاپ مجموعه‌ی شعر زمستان اخوان به عنوان شاعری نيمايی شناخته شد. شعر زمستان دست به دست می گشت و سينه به سينه نقل می گرديد تاجايی كه به اعتقاد برخی ناقدان ادبی،اين شعرسرود ملّی مردم ايران شد.[10]

     در حدود سال 1335 پس از نشر شعر زمستان اخوان با ابراهيم گلستان آشنا می‌شود. آشنايی با ابراهیم گلستان سرآغاز دوره ی جديدی از زندگی اخوان بود. پس از آشنايی اخوان با ابراهیم گلستان زمينه‌های فعّاليّت او در زمينه‌ی امور مربوط به فيلم فراهم شد. کاراخوان در استوديو ابراهیم گلستان،نظارت بر ضبط صدا و دوبله كردن فيلم‌های مستند بود. او در مدّت 3 – 4 سال روی صدا گذاری نزديك 300 فيلم مستند نظارت كرد. در سال 1338 كه با ابراهيم گلستان همكاری می كرد مجموعه شعر«آخر شاهنامه» رامنتشر كرد ودرآن سال است كه توس ،پسر اوّل اخوان، - پس از 9 سال انتظار- به دنيا می‌آيد.

     پس از آنكه كارگاه فيلم ابراهيم گلستان تعطيل شد ايرج گرگين رئيس برنامه‌ی دوّم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليّت مستقيم برنامه‌ی ادبی را بر عهده بگيرد. حدود سالهای 1340 زندگی اخوان از طريق فعّاليّت در راديومی‌گذرد.كار،درراديو بيشتر كاردل اخوان بود چون مسئووليّت مستقيم برنامه به عهده خود او بود. اين فعّاليّت چندين سال ادامه يافت. در سال 1342 دختر سوّم او به نام تَنَسْگُل متولّد شد امّا پس از چهار روز فوت شد.

     سال 1344مجموعه‌ ی«ازاين اوستا»راچاپ ومنتشر می‌كند.«از اين اوستا»بی‌شك بهترين دفتر شعری اخوان است و ماندگارترين شعرهای او در اين دفتر گرد آمده اند. وی در سال 1344 برای دوّمين بار، جدای از مسائل سیاسی راهی زندان می شود وعافبت پس از 6ماه، در زمستان سال1344 اخوان بی گناه،از زندان آزاد شد. مجموعه‌ی شعر«درحياط كوچك پاييز،در زندان»محصول آن زمان است.[11]

     در سال 1348در تلويزيون آبادان مشغول به كار می شود و تا سال 1353 درتلويزيون آبادان فعّاليّت می کند؛شايد اين دوره از زندگی اخوان را بتوان از دوره‌های خوب زندگی او ياد كرد. در سال 1350 مزدك علی ،پسر سوّم اخوان به دنيا آمد.

     اخوان در سال 1353 همچنان مشغول برنامه‌سازی برای تلويزيون آبادان بود كه ناگهان لاله ،دختراوّل او،– كه دانشجو بود.- در26 شهريور1353براثرغرق شدن در رودخانه ی كرج درگـــذشت.پس ازايـــن حادثـــه ی دل خــراش،اخــوان ديگرحاضر نشد به آبادان برگردد. ازاين رو،تلويزيون آبادان را رها كرد و به تهران برگشت. درسال 1356 برای تدريس در دانشگاه دعوت شد .دردانشگاه ،شعر سامانيان و مشروطيّت بــــه بعد را،تدريس می كرد .

دوره ی سوّم زندگی مهدی اخوان ثالث

     پس از انقلاب نيز به مدّت خيلی كمی به تدريس در دانشگاه مشغول بود امّا پس از سال 1358برای هميشه ازكارتدريس كناره گيری كرد.در سال های بعد از1357كتابهای«دوزخ امّا سرد»،«درحياط كوچك پاييزدرزندان »،«زندگی می گويد امّا بازبايد زيست...»«ترا،ای كهن بوم وبردوست دارم»تجدید چاپ ومنتشر شد.

     پس از پيروزی انقلاب ، اخوان در سال 1358 برای مدّتی ،در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی مشغول به كار شد . وی پس از كناره گيری از انتشارات انقلاب اسلامی تقريباً‌ ،خانه نشين شد و روزگار او به سختی می گذشت .زندگانی اخوان در سال های پس ازانقلاب بيشتردرخلــوت می گذشت،نه حادثه ی مهمّی درزندگی او اتّفاق افتاد،نــه شعر خارق العاده ای سروده شد بلكه مهمترين رويداد فرهنگی ، سفر او به خارج از ايران بود .

     در سال پايان عمر خود، از طرف خانه ی فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد . سفر او به خارج از ايران ،در سال 1369 اين واقعيّت را برايش محرز و مسلّم ساخت كه او در نزد دوستان خودعزیزوارجمند است .در اين سفر اخوان،به فرانسه ، انگليس ، آلمان ، دانمارك ، سوئد و نروژ رفت . شعرخواند و ازسوی فرهنگ دوستان  ايرانی مورد استقبال قرار گرفت . دراين سفر،همسرش، ايران خانم ،دكترشفيعی كدكنی‌و جمع ديگری از دوستان او را همراهی می كردند. این سفردرتيرماه 1369به پايان رسيد و او در تاريخ 29 تير ماه 1369 به خاك ايران برگشت . امّا هنوز طعم خوش سفر با او بود كه در بستر بيماری افتاد امّا اين بار هنگام بدرود بود .چند روزازدرگذشت استاد دكتر پرويزناتل خانلری نگذشته بود كه او نيز روانه ی بيمارستان مهر تهران شد .

     «اخوان،ساعت 30/10 شب يكشنبه 4شهريور در بيمارستان مهر تهران ، بودن و سرودن را بدرود گفت و با اين كهن بوم و بر، برای هميشه  وداع كرد .در مرگ قافله سالار شعر معاصرهمه ی آنانی كه با ادب امروز سر و كار داشتند از دل گريستند.[12]»

روز سه شنبه 6 شهريور جنازه ی او،به بهشت زهرا انتقال داده شد ، خيابان زردشت مملو از مردم بود.پيروجوان در نبود اخوان گریه می کردند.دكترمحمدرضا شفيعی كدكنی درگفت وگوی راديويی بلافاصله پس از مرگ زنده ياد اخوان می گويد : «آقای اخوان به نظر من يكی‌از نوادری است كه در تاريخ و فرهنگ هر ملّتی به ندرت در هرقرنی يكی دو تا پيدا   می شود كه مظهر تجدّد واقعی و حفظ سنّت و جوانب درخشان سنت آن ملّت هستند ... او بزرگ ترين كيميا گر زبان فارسی بود ، كسی كه با كلمات فارسی طلا درست می كرد . سكّه می زد . سكّه هايی كه بدون ترديد تا زبان فارسی هست اين سكّه ها رواج دارد.هيچ گاه ازيادوحافظه ی دوستداران شعر فارسی،غالب اين شاهكار ها،نخواهد رفت .»[13]

     همسرش می کوشد تا جسد مرحوم اخوان، در كنار آرامگاه فردوسی دفن شود ، بدين ترتيب پس از هشت روز از درگذشت زنده ياد اخوان ثالث ،جسدش به مشهد ( توس) منتقل و در باغ شهر توس در كنار آرامگاه فردوسی به خاك سپرده می شود.



[1]- قاسم زاده،محمّد،دریایی،سحر،ناگه غروب کدامین ستاره،انتشارات بزرگ مهر،1370،ص. 449

[2] - اخوان ثالث،مهدی،ارغنون، انتشارات زمستان،1387،ص193.

[3]- محمّدی آملی،محمّد رضا،آوازچگور،تهران ،نشرثالث،1377،صص. 24- 25

[4] - محمّدی آملی،محمّد رضا،آوازچگور،تهران ،نشرثالث،1377،صص.30- 31

[5]- اخوان ثالث،مهدی،ارغنون، انتشارات زمستان،1387،ص26.

[6] - محمّدی آملی،محمّد رضا،آوازچگور،تهران ،نشرثالث،1377،صص. 35تا39

[7] - اخوان ثالث،مهدی،ارغنون، انتشارات زمستان،1387،ص94.

[8] - محمّدی آملی،محمّد رضا،آوازچگور،تهران ،نشرثالث،1377،صص. 41تا 48

[9] - محمّدی آملی،محمّد رضا،آوازچگور،تهران ،نشرثالث،1377،صص. 51 تا 59

[10] - همان،صص. 62 تا 64

[11] - محمّدی آملی،محمّد رضا،آوازچگور،تهران ،نشرثالث،1377،صص. 66 تا 75

[12] - محمّدی آملی،محمّد رضا،آوازچگور،تهران ،نشرثالث،1377،صص. 86 تا 93

[13] - محمّدی آملی،محمّد رضا،آوازچگور،تهران ،نشرثالث،1377،ص 94.