اسفندیار: مرکب از اِسپَنتَه به معنی مقدس و جزء دوم از مصدر Da به معنی آفریدن و عطا کردن است در مجموع، آفریده ی خِرَد پاک است. افراسیاب: دراوستا به شکل فَرَنگ راسیان آمده است به معنی شخص هراس ناک است. بهمن: در پهلوی ازدو جزء «وهو» به معنی خوب و نیک و man به معنی مَنِش ساخته شده است.زال: پیر فرتوت: سفید مو در اوستا از ریشه ی zar است و زر ---> به زال تبدیل شده است.دکتر  میر جلال الدین کزازی در نامه ی باستان معتقد است که «زال زر در اصل زال زار بوده است و زر را با زار برابر می داند و زال زر نامی است که سام بر فرزندش می گذارد. و سیمرغ، نامِ دَستان زند، برروی زال می گذارد» جا ماسب: فرزانه ی حکیم جمشید: پادشاه روشن دارا (داریوش) : دارنده ی نیکی رستم:مـــرکب از «رُس» که رُستن و روییدن ازهمین ریشه است.«تَهَم» درفارسی باستان واوستا به معنی دلیروپهلوان است. سودابه: اسم غیر ایرانی است در معنی آب افزودنی بخش، یا دارنده ی آب روشنی بخش است. سهراب: سرخاب (سرخ+آب) به معنی آب و رنگ سرخ، یعنی سرخ و سفید. دکتر میر جلال الدین کزازی در جلد دوم نامه ی باستان در خصوص واژه ی سهراب می گوید: سهراب از دو جزء سهر یا سخر (سرخ) و آب به معنی تابیدن تشکیل شده است و روی هم به معنی سرخ رو و سرخ چهره معنی نموده اند. سیمرغ: از دو جزءsaena    و meregho تشکیل شده است روی هم به معنی مرغ حکیم و دانا، مرغ پزشک. فریدون: در پهلوی جزء اول از Frya بـــه معنـــی محبوب و دوست در اوستا بـــه دارنـــده ی گَلَّـــه های فراوان معنی شده است. فرنگیس: به معنی تزیین شده   ضحاک: به معنی آژی دهاک در اوستا azhi به معنی مار و ajidahaka به معنی اژدها پیکر. روی هم به معنی مار پیکر است. کی: شاه عادل و کی به عنوان پیشوند قبل از اسامی می آمده است.مثل:کیخسرو،کیقباد و... کیکاووس: شاه عادل نجیب  کاوه: این واژه کلمه ای اوستایی است که در زبان پهلوی و فارسی به «کی» تبدیل شده است و بعدها به «کاو» و «گاو» مبدل شده است.