سال یک هزار وسیصد وشصت،گـروه های لیبرال و منافقین کـوردل در ایران برای اندازی انقلاب اسلامی بـه تکاپوافتاده بودند.  و از هرسوتلاش می کردند تا این انقلاب _ که با خون هزاران شهید آبیاری شده بود._ ریشه کن کنند.انقلابــی کــه با رهبری حکیمانه ی امام خمنیی(ره)و با اندیشه های اسلامی و متعالی اَبَر مردان این سرزمین شکل گرفته بود؛به یقین یکی ازمتفکّران این انقلاب کسی جز سید محمد حسینی بهشتی نبود.انسانی متفکّر ،انقلابی ،آگاه ،شجاع ،مدیر ومدبّر،جریان شناس و بابصیرت.

     حادثه ی دردناک هفتم تیر 1360 نتیجـه ی جریانی منحرف وکینـه توزانه،نسبت بـه پایه گذاران انقلاب اسلامی بودکه عاقبت با دسیسه کاری،72 نفر از بهترین و سرآمدترین سیاست مردان ویاران دلسوز انقلاب را از ما گرفتند.باروی کار آمدن بنی صدر خائن به عنوان رئیس جمهور وقت واتّحاد او با منافقین،فرصتی مناسب برای تلاش خائنانه ی گروه های لیبرال و منافق فراهم آورد تا بین چهره های شاخص و برجسته ی انقلاب سنگ تفرقه و جدایی بیندازند. آنان توانستند فردی از منافقین در دفتر حزب جمهوری اسلامی نفوذ دهند و در بعد از ظهر 7تیر ماه سال 60 دکتر بهشتی و یارانش را در مسلخ عشق به لقای معبود خویش واصل نمایند.

      در سال های 59و60 گروه های فکری معاندِ نظام اسلامی در گوشه و کنار کشورمان قدعلم کرده بودند و نوعی خودمختاری در عرصه های سیاسی ،اقتصادی و آزادی به شیوه ی کشورهای اروپایی وغربی خواهان بودند وآن چه آنان را آزار می داد اندیشه های والای شهید بهشتی بود بنابراین آنان زود متوجّه شدند که مانع اصلی اهدافشان ،بهشتی واندیشه های اوست.واقعیّت آن بـــود کـه گروههای معارض نمی توانستند این را بپذیرند که عمده ای از مدیریت نظام اسلامی به دست متفکّری انقلابی و روشن فکری تحصیل کرده و دانشگاهی باشد.همان گونه که سعدی شیرازی ، شاعر ونویسنده ی توانای قرن هفتم هجری،در اثرهنری و بین المللی خویش،گلستان،معتقد است که:«بی هنران هنرمند را نتوانند که بینند،همچنان که سگان بازاری سگ صید را مشغله برآرند وپیش آمدن نیارند؛یعنی سفله چون به هنر باکسی برنیاید به خبثش درپوستین افتد.»

     البته همه می دانیم که آن گروه ها ی مخالف نظام مقدّس جمهوری اسلامی ایران،با حمایت آمریکا و اسرائیل غاصب و دیگر کشورهای اروپایی کوشیدند تا در سطح بسیار گسترده ای علیه بهشتی و یارانش و دیگر سران نظام مقدّس اسلامی، تبلیغات سوء به راه بیندازند که نگارنده، این اقدامات آنان را به نوعی جریان نفاق تعبیر می کند.

     امام خمینی(ره) معتقد بودندکه بهشتی یک ملّت بود و عاقبت بهشتی با کوله باری از علم و معرفت و عدالت خواهی در راه سربلندی کشورش به خدا پیوست.شهید بهشتی با داشتن نگرانی برای انقلاب و ایستادگی دربرابر دشمنان ،کوشید تا قانون اساسی جمهوری اسلامی را تدوین نمایند به طوری که در دوران کنونی پس از گذشت بیش از ســه دهه،اهمّیّت قانونی اساسی و هم چنین اصل منحصر به فرد ولایت فقیه ،معنادارتـرجلوه نموده است.او بود که اصل محور وحدت وبنیادین نظام،واصل فصل الخطاب همه ی اختلافات،به تصویب رساند و عاقبت جانش را برسر آن گذاشت.

     در این فرصت نگارنده می کوشد تا به اجمال به بررسی دو اندیشه از اندیشه های آن شهید دانشمند بپردازد.یکــی از اندیشه های والای شهید بهشتی، اعتقاد راستین او به عدالت خواهی بود و هم او بود که توانست این اصل اساسی را در قانون اساسی کشور تبیین نماید زیرا کــه تحقّق عدالت در جامعــه، از اهداف همــه ی پیامبران و انبیاء الهی بوده است.هم چنین یکی دیگر از مؤلّفه هایی که دکتر بهشتی پیوسته از آن بهره گیری مــی کرد ، استفاده از هم اندیشی و نظــرِ صاحب نظران در طیف های مختلف بود؛کــه مذاکــرات عصر روز 7 تیر ماه سال 1360در جلسـه ی مشورتی هیئت دولت و نمایندگـان مجلس،مبیّن و مصداق واقعی برای این روحیّه ی ایشان بود.

     عقربه های ساعت 30/14 بعدازظهر 7تیر ماه 1360 نشان می داد؛همه ی اعضا،منتظر حضور آقای بهشتی برای تشکیل جلسه ی شورای مرکزی ،لحظه شماری مــی کردند امّــا آن روز بنابر رعــایت مناسبات و اصــول حفاظتی و امنیتی دکتر بهشتی تغییر مسیر می دهند و به همین خاطر ایشان حدود نیم ساعت دیرتر به محل کار خود می رسند.شهید بهشتی برای جلسه و نشست مشترک با نمایندگان مجلس و دیگر مسؤلین وارد سالن می شوند و برای سخنرانی پشت میز قرار می گیرند.در مدّت کوتاهی که از شروع جلسه نگذشته بود ناگهان بمبی عمل می کند و دفتر حزب جمهوری اسلامی،منفجر می شود.

     یکی از شهدای زنده ی این فاجعه ی غمبار می گویند:«وقتی بمب منفجر شد همه جا به رنگ زرد درآمده بودو دیدیم که دیوار ها زرد شد و انفجار! دیگر چیزی نفهمیدیم و رفتیم زیر آوار !همه ناله می کردند و شهادتین بر لب جاری ؛جرّثقیل سقف های فروریخته را برمی دارد ولی بر اثر سنگینی طاق ها متأسّفانه زنجیر جرّثقیل پاره می شود ومجددّاً سقف بر روی آوار فرود می آید و اعضای حاضر در جلسه در لابه لای صندلی ها! در این هنگام عدّه ای در حال قرآن خواندن بودند که با افتادن مجدّد طاق،به دیدار معشوق ازلی وابدی خویش شتافتند.

      بی تردید این حادثه ی غم انگیز باعث شد که ماهیّت ضد مردمی و تروریستی آن دسته از گروه های معاند و معارض،برای مردم شهیدپرور ایران افشاشود.هم چنین این فاجعه موجب گردید تا همه بدانیم که ضد انقلاب، هدفی جز ضربه زدن به انقلاب و براندازی نظامِ به ثمر نشسته ی جمهور ی اسلامی نداشته است وبا انجام چنین فجایعی در صدد قبضه کردن و تحصیل قدرت برای دست یابی به اهداف شومشان بوده اند.

و امّا مقام والای شهید بهشتی پس از شهادت: دكتر سيدمحمدرضا بهشتي،فرزند شهید بهشتی، می گویند:«پس از شهادت پدرم، به دليل شدّت علاقه‌اي كه مرحوم علّامه طباطبايي، صاحب تفسير گران سنگ الميزان،به شاگرد برجسته و خاص خود (پدرم) داشت، وقتي اطرافيان خواسته بودند به نحوي خبر شهادت را از ايشان مخفي كنند و يا به گونه‌اي ديگر جلوه دهند تا به ايشان صدمه روحي نخورد؛مرحوم علّامه به آنان گفته بود شما مي خواهيد چي را از من مخفي كنيد؟ من الآن دكتر بهشتي را جلوي چشمانم مي بينم كه لحظه لحظه در آسمان اوج مي‌گيرند.

     بي ترديد به  جهت خصلتهاي ارزشمند او بود که امام راحل در باره ی اين مرد شریف گفته بودند :
«امروز هم اينطور ملاحظه مي‌کنيد ، روز تهمت است ، هر که به هر کسي دلش مي‌خواهد هرچي مي‌گويد . نمي‌داند تهمت زدن به مؤمن ، جزايش پيش خداست ، به اشخاصي متقي تهمت مي‌زنند.يک نفر آدمي را که من بيست و چند سال است ازنزديک مي‌شناسم او پيش من درس خوانده است با من معاشر بوده است ، من همه چيزش را مي‌دانستم ، حالا افتاده‌اند به جان مثل دکتر بهشتي ، از آقاي دکتر بهشتي مي‌ترسند براي اينکه يک فرد لايقي است و آنها نمي‌خواهند اينطور افراد ؛ باشند. مي‌خواهند او را هتک بکنند و ساقطش بکنند ، من بيست و چند سال است ايشان را مي‌شناسم.»

      درپایان خلاصه ای از دیدگاه مقام معظّم رهبری در شأن و منزلت شهید بهشتی به عنوان حسن ختام این نوشتار ذکر می شود. «آقاي بهشتي قبل از اينکه به آلمان برود يک فردي بود ، در قم، در حوزه علميه قم که جزو افراد بسيار معدودي بشمار مي‌رفت که داراي رشد سياسي و اجتماعي وسيع و قدرت مديريت بود . ايشان داراي اين امتيازاتي بود که مي‌گويم :
از لحاظ درس‌هاي سنّتي حوزه ، در سطح عالي بود . جزو فضلاي معروف و مدرسين معروف حوزه بود . علاوه بر اينها داراي تحصيلات جديد بوده و يکي دو زبان زنده ی دنيا را خوب مي‌دانست .مي‌دانم که ايشان جزو افراد معدودي بود که مورد تجسّس و کاوش موذيانه دستگاه بود.آن وقت،کمتر روحاني را،شما مي‌ديديد که دستگاه بخواهد او را ( بدين گونه ) اذيت کند .
اوّلين مدرسه،دبيرستان اسلامي قم ، به نام دين و دانش بوسيله ايشان،تأسيس شد و خود ايشان رئيس دبيرستان شد . . من به شما بگويم که اين شخصيت به خاطر ايمانش ، به خاطر اخلاصش ، بخاطر سواد زيادش ، سواد بالايش و به خاطر انديشه ی روشنش ، مورد اين تهمت هاست.او درتهيّه ی برنامه ی بازگشت پيروزمندانه امام در 12 بهمن 57به ايران شديداً فعّاليّت داشت و در بهشت زهرا هنگامي که آمدن امام به تأخير افتاد سخنراني مؤثّر و پرشوري نمود و پس از آن همواره از نزديکترين مشاوران امام خميني به حساب مي‌آمد . شهيد بهشتي در انتخابات مجلس خبرگان از تهران انتخاب گرديد و با رأي اکثريت خبرگان به سمت نائب رئيس مجلس برگزيده شد و رئيس مجلس وقت، اداره ی جلسات را به عهده ی ايشان گذاردند . نحوه ی اداره و مديريت ايشان بگونه‌اي مؤثّر شد که اين قانون مترقي و الهي ، سريع و انقلابي تنظيم و به تصويب رسيد و بالأخره امام خميني در تاريخ 4/12/58 ايشان را به سمت رئيس ديوانعالي کشور منصوب کردند .بعد از منصوب شدن ايشان به اين سمت بود که دوباره موج تهمت ها و شايعات نسبت به ايشان به اوج خود رسيد ، شهيد مظلوم بهشتي هميشه مي‌گفت من نسبت به شايعات با خونسردي روبرو مي‌شوم .»

درقسمتی ازپیام امام خمینی مورّخ نهم تیرماه سال 60آمده است که :« ملّت ايران در اين فاجعه ی بزرگ 72 تن بي گناه به عددِ شهداي کربلا را،از دست داد.ملّت ايران سرفراز است که مرداني را به جامعه تقديم مي‌کند که خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمين کرده بودند.» روحش شاد.

والسّلام   غلامرضا هاتفی اردکانی کارشناس ارشد زبان و ادبیّات فارسی